دیدم که هماره می نوشتند - او را به ستاره می نوشتند با سرمه ی غشق و حوهر نور - با رمز و اشاره می نوشتند بر کوچه و بام و کوی و برزن - با طبل و نقاره می نوشتند از فرط ارادت و مجبت - بر چشم و نظاره می نوشتند بر ساعت و سال و هفته و ماه - بر قرن و هزاره می نوشتند بر وسعت بیکران دریا - بر موج و کناره می نوشتند بر درگه عشق و اشنایی - با قد و قواره می نوشتند انجا که نبود چاره او را - اسوده ز چاره می نوشتند او را به ظفر و دشمنش را - بر پرچم پاره می نوشتند افسوس که زندگانیش را - بارنج و مراره می نوشتند از همت پیر احمد اباد - افلا ک گزاره می نوشتند
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار